واکسن چهارماهگی
تربچه ی مامانی سلام دو روز پیش باهم رفتیم بهداشت و واکسنتو زدیم. قرار بود بابایی فرداشو مرخصی بگیره و باهامون بیاد. بهداشت نزدیک خونمونه و من با خودم فکر کردم که میتونم تنهایی شما رو ببرم یا نه. تصمیم گرفتم که به خودم جرات بدم و شمارو تنهایی ببرم. اولش خیلی استرس داشتم و نگران بودم از اینکه شما اونجا گریه کنی و نتونم آرومت کنم. اما خدا کمکم کرد و توهم خیلی با مامانی همکاری کردی و فقط یه کوچولو گریه کردی و سریع آروم شدی. این عکسته مال وقتی که آماده شده بودی که بریم بهداشت: اینجا هم تازه برگشته بودیم و شما مشغول بازی بودی : اینم یه کیک ساده و کوچولو به مناسبت چهارماهگی پسر گلم: عزیزم خیلی دوست داریم و روز به...


