سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

واکسن چهارماهگی

تربچه ی مامانی سلام دو روز پیش باهم رفتیم بهداشت و واکسنتو زدیم. قرار بود بابایی فرداشو مرخصی بگیره و باهامون بیاد. بهداشت نزدیک خونمونه و من با خودم فکر کردم که میتونم تنهایی شما رو ببرم یا نه. تصمیم گرفتم که به خودم جرات بدم و شمارو تنهایی ببرم. اولش خیلی استرس داشتم و نگران بودم از اینکه شما اونجا گریه کنی و نتونم آرومت کنم. اما خدا کمکم کرد و توهم خیلی با مامانی همکاری کردی و فقط یه کوچولو گریه کردی و سریع آروم شدی. این عکسته مال وقتی که آماده شده بودی که بریم بهداشت: اینجا هم تازه برگشته بودیم و شما مشغول بازی بودی : اینم یه کیک ساده و کوچولو به مناسبت چهارماهگی پسر گلم: عزیزم خیلی دوست داریم و روز به...
10 دی 1393

خاطره ی زایمان طبیعی من

خاطره زایمان طبیعی من جمعه هفت شهریور بود که محمد بهم گفت نظرش عوض شده و بهتره که برم سزارین کنم. نمیدونم چرا دقیقه ی نودی نظرش عوض شده بود اونی که چقدر از زایمان طبیعی تعریف می کرد الان می گفت زایمان طبیعی تو ایران به درد نمی خوره و برو سزارین کن که راحت تری و کمتر اذیت میشی. هفته ی 35 که پیش دکترم رفته بودم ازش نامه ی طبیعی گرفته بودم و قرار بود یکشنبه عصر که دوباره پیشش نوبت داشتم ازش نامه ی سزارین بگیرم. محمد دوست داشت توی هفته ی کرامت (فاصله ی بین میلاد حضرت معصومه و امام رضا (ع)) زایمان کنم و می خواستیم از خانم دکتر تقاضا کنیم که جمعه ی هفته ی دیگه یعنی 14 شهریورعملم کنه. همون شب مامانم بهم زنگ زد و بهش گفتم محمد مثل اینکه خیلی نگرا...
1 دی 1393
1